ترانه ی باران

به نام آنکه عشق را آفرید و خود معشوق برتر است

عشق پروانه

دوشنبه 13 اردیبهشت‌ماه سال 1389 11:20 ق.ظ نویسنده: Aynaz نظرات: 1 نظر چاپ



یک پروانه عاشق یک فیلسوف شد که داشت کتابی درباره عشق می نوشت.

یه روز پروانه گفت که به محبت احتیاج دارد، و فیلسوف یک فصل به کتابش اضافه کرد در باب اقسام محبت.

یک روز دیگر پروانه اشک می ریخت و فیلسوف یک فصل جدید نوشت

درباره فوائد اشک...

یک روز پروانه لب به سخن گشود و از مرد گله ای کرد وفیلسوف بیانیه قرایی در تبرئه خودش به کتاب اضافه کرد...

دست آخر یک روز پروانه دلشکسته شد و رفت و مرد فصل آخر کتابش را با عنوان بی وفایی پروانه ها نوشت و هرگزنفهمید که یک پروانه گاهی باید کلمات عاشقانه بشنود، گاهی احتیاج دارد به دست هایی که در سکوت اشکش را پاک کند، گاهی باید کمی شکوه کند!

و مرد هرگز نفهمید که عشق واقعی در قلب پروانه بود و در اشک هایش و در شکوه های کودکانه اش....

پروانه به جای دیگری سفر کرد و آدم های دیگری را عاشق کرد و هیچ کس با خواندن کتاب مرد عاشق نشد....