
حزین سسین پیچیلدانیر
دویغو بویلو پنجره مده .
دینله ییرم نفسینی ؛
دولماداسان جییه ریمه .
یوللانیرام ؛
- یاشیل دونلو سئوگیمیزین دونیاسینا ،
اومودلریم نفس آلیر داماریمدا
گول آچیسان اوره ییمده .
...
ایچ دونیامدا ،
نور بوداغین توتور الیم .
یاغمور یاغیر
مهمان نگاهم شو ، در کلبه ی رویا ها
بگشای بروی من ،لبخند شقایق را
فانوس نگاهم را روشن بنما امشب
با هم برویم تا صبح، در دشت شقایق ها
شمع دل خــود را نیـــــز ،مهمان نگاهم کن
از پنجره ی قلبت، یک لحظه تماشا کن
فانوس نگاه من ، با شمع دلت همراست
با هم بشویم مهتاب ،در دشت شقایق ها

به نام آنکس که اگر چشمانم برای دلتنگی و بندگی اش می گرید قلبم آرامش ابدی می یابد
خدایا ! خدایا چه بنویسم که قلمم پر از نوشتن است و دفترم بی تاب سیاه شدن برای توست
دلم
سرشار از غم و اندوه دوری و سرم چون گرداب دریاهایت متلاطم و خروشان است .
دیگر نه صورتی برایم باقی مانده است و نه سیرتی که توان آمدنم در نزدت
باشد ٬ تا آبروی آمدنم در کنارت باشد . روسیاه روسیاهم . دل آمدن دارم ٬
پای آمدن دارم ٬ اما روی آنرا ندارم . وجودم پر تلاطم گشته از آوارگی در
این دنیا . خواهان آن دنیایم و ترسان و لرزان از آن
برای
رسیدن به آسمانهایت و رهایی از این خاک بدنبال بالهایی همچون بال سیمرغ
هستم تا با چند باز و بسته کردنش از زیر سلطه بودن این خاک رهایی یابم .
آری من از خاکم اما نه از آنم که دل بستگی عمیق من غل و زنجیر به دست و
پایم شود و مانع رسیدنم به اوج
دلم از دریا خروشان تر است که بخواهم به دریا زنمش و از زمین برکنمش و به اوج رسانمش
دست و پایم لرزان و سرد گشته از اسیری و غربت و بی تاب گرم شدن با قربت است
من همانم که اشرف مخلوقات گشتم و ملائکه معصوم درگاهت برای من سر به سجده نهادند؟
نه
! من آن نیستم . من آن اشرف مخلوقات نیستم . سینه ام جای الماسی درخشان
از جانب تو بود و ذره ذره بدنم نگهبان آن الماس درخشان . درخشندگی اش چشم
عالم را کور می کرد و عالم را روشنایی می بخشید . اما اکنون ذره ذره بدنم
در مقابلت شرمنده و رو سیاه که دیگر هیچ خبری از آن الماس درخشان درون
سینه ام نیست
سرگشته و حیران چون مجنون دیوانه وار به کوه و صحرا زده ام تا به تو برسم . تشنه رحمت توام ! سیرابم کن . تشنه مهربانی و بخشندگی توام و تمام امیدم به توست که سیرابم کنی .
نردبانی برای رسیدن می خواهم . توان بال زدنم نیست شاید که توان بالا آمدنم از نردبان معرفت وجودی تو را داشته باشم
درهایت همه بازند اما شرمزده به کجا بیایم ؟ با دلی سیاه و آلوده به کجا بیایم ؟ با وجودی متلاطم و مضطرب به کجا بیایم ؟
خدایا ! تنها نجات بخش من ! اینبار هم همانند همه لحظه های پیشینم تنها می گویم
" الهی العفو ٬ الهی العفو ٬ الهی العفو "
دل از این دنیا از این هستی پر از نیستی برکندم و مشتاق و بی تاب رسیدنم
الهی العفو گویان به نزدن می آیم تا مثل تمام لحظه های زندگی ام نه دست رد بر سینه ام که دست مهربانی بر سرم بکشی و روح مرده و بی جانم را جان تازه عطا کنی
من نه با نقاب نورانی که با همین صورت سیاه خویش خواهم آمد تا با سیرتی ابدی در کنارت بمانم
من
برآنم که اینبار بمانم بر سر همه عهد و پیمانم . که اینبار بمانم بر سر
آدمیتم . نه ! اینبار خوشمزگی میوه ممنوعه را نمی خواهم . اینبار به دنبال
عصیان و سرکشی نیستم . اینبار به دنبال سرگشتگی ام . به دنبال دیوانگی ٬
دیوانه بودن همچون مجنون ٬ به دنبال مجنون وار تو را خواندن و به تو
رسیدنم
می خواهم چون مرغ شباهنگ حق حق کنان به سراغت آیم و چون پروانه ای در شمع وجودت آب گردمم و گم شوم
من به دنبال توام . دل از این زمین برکندم ٬ غل و زنجیرها را گشودم و پا بر روی اولین پله از نردبان معرفتت نهادم
.jpg)
از آسمان باران انا انزلنا بر فرق زمین می بارد ...
امشب چشمانم را با آب توبه می شویم
و کلام قرآن در دهانم می ریزم
تا خواب چشمانم را نیازارد ...
------------------------------------------------------------------
دلت را با خداوند آشنا کن
ز عمق جان خدایت را صدا کن
دل غفلت زده مانند سنگ است
مس دل را به یاد او طلا کن
به پیش او گشا دست نیازی
به درگاه بلند او دعا کن
عشق یعنی پاکی و صدق و صفا
خود شناسی حق شناسی از وفا
عشق یعنی دور بودن از خطا
بنده بودن خلوت دل با خدا
عشق یعنی نفس را گردن زدن
پاک و طاهر گشتن روح و بدن
عشق یعنی صیقل زنگار دل
دیدن اسرار غیب در جام دل
پادشاهی جایزه بزرگی برای هنرمندی گذاشت که بتواند به بهترین شکل ٫ آرامش را به تصویر بکشاند .
نقاشان بسیاری آثار خود را به قصر فرستادند. آن تابلو ها ٫ تصاویری بودند از جنگل به هنگام غروب ٫ رودهای آرام و کودکانی که در خاک می دویدند ٫ رنگین کمان در آسمان ٫ و قطرات شبنم بروی گلبرگ گل سرخ .
پادشاه تمام تابلو ها را بررسی کرد ٫ اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب کرد. اولی ٫ تصویر دریاچه ای آرام بود که کوههای عظیم و آسمان آبی را در خود منعکس کرده بود . در جای جایش می شد ابرهای کوچک و سفید را دید و اگر دقیق نگاه می کردند ٫ در گوچه چپ دریاچه ٫ خانه کوچکی قرار داشت ٫ پنجره اش باز بود ٫ دود از دودکش آن بر می خواست ٫ که نشان میداد شام گرم و نرمی آماده است .
تصویر دوم هم کوههای نمایش می داد . اما کوهها ناهموار بود . قله ها تیز و دندانه ای بود ٫ وابرها آبستن آذرخش ٫ تگرگ و باران سیل آسا بود. این تابلو هیچ با تابلوهای دیگری که برای مسابقه بودند٫ هماهنگی نداشت .اما وقتی آدم با دقت به تابلو نگاه می کرد ٫ در بریدگی صخره ای شوم جوجه پرنده ای را می دید . آنجا ٫ در میان غرش وحشیانه طوفان گنجشکی٫ آرام نشسته بود.
پادشاه درباریان را جمع کرد و اعلام کرد که برنده جایزه بهترین تصویر آرامش ٫ تابلو دوم است .بعد توضیح داد:
آرامش آن چیزی نیست که در مکانی بی سرو صدا بی مشکل٫ بی کار سخت یافت شود ٫ چیزی است که می گذارد در میان شرایط سخت ٫ آرامش در قلب ما حفظ شود . این تنها معنای حقیقی آرامش است .

جوانى در بنى اسرائیل بود که بیست سال خدا را عبادت و طاعت کرده ، بیست سال سر تعظیم و ادب در برابر حق فرود مى آورد تا اینکه همنشین هاى بد، هواى نفس ، شیطان او را فریب داد و به گناه آلوده شد و بیست سال در معصیت بسر مى برد،روزى در آینه نگاه کرد دید موهایش سفید شده خیلى ناراحت شد، بدش آمد و از کرده خود پیشمان شد، گفت: خدایا بیست سال بندگى و عبادت کردم و حال بیست سال است که نفهمیدم به گناه افتادم آیا اگر برگردم بسوى تو و توبه کنم آیا مرا قبول مى کنى ؟ صدائى شنید که یکى مى گفت : اَحْبَبْتَنا فَاَحْبَبْناکَ، تَرَکْتَنا، فَتَرَکْناکْ، وَعَصَیْتَنا، فَاَمْهَلْناکْ وَاِنْ رَجَعْتَ اِلَیْنا قَبِلْناک . یعنى ما را دوست داشتى پس ما هم ترا دوست داشتیم ،و ما را ترک کردى پس ما هم تو را ترک کردیم ،معصیت ما کردى تو را مهلت دادیم پس اگر برگردى بطرف ما تو را قبول مى کنیم . بازآ، بازآ، هر آنچه هستى باز آى گر کافر و گبر و بت پرستى باز آى این درگه ما در گه نومیدى نیست صدبار اگر توبه شکستى بازآى در هر حالتى شخص باید امیدش به خدا باشد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: اگر آنقدر گناه کردید که تا آسمان برسد و بعد پشیمان شوید و توبه کنید هرآینه خدا قبول مى کند توبه شما را. بار الها بارها بر گشته ام توبه ها و عذرها بشکسته ام کرده ام آنها، که از من مى سزید تا چنین سیل سیاهى در رسید ***************** توبه حقیقی آن است که به طور جدّی از گناهان خود پشیمان باشد، و آنها را
کاملاً ترک کرده و با اعمال نیک آینده گذشته را جبران کند در این صورت
انشاء الله مشمول بخشش الهی واقع خواهد شد. معلوم نیست دقایقی بعد هستیم یا نه!
|